شهاب الدين محمد خرندزي زيدري نسوي ( مترجم : مجهول )

94

سيرت جلال الدين منكبرنى ( فارسى )

[ 30 ] ذكر عاقبت ركن الدين غورسانچتى پسر سلطان محمّد صاحب عراق و امراء او او وقتى كه سلطان بعراق آمد بسلطان پيوسته بود و از آنجا در قلعهء فرّزين « 1 » بحدود كرمان افتاد ، و اوامر و احكام او آنجا نفاذ يافته ، مدّت نه ماه آنجا نافذ الأمر بود ، و هر تصرّف كه خواست در مال و خراج آن بكرد ، تا آنگاه كه امانى كاذبه او را بر معاودت عراق حامل آمد ، و روى بدانجا نهاد و باصفهان برفت . آنجا خبر شنيد كه جمال الدّين پسر آيبهء فرزينى هوس ملك عراق كرده است ، و در همدان جمعى از اتراك عراقى طالب فرصت‌اند ، چون پسر لاچين چقرچه ، و ايبك خزينه‌دار ، و پسر قراقر ، و نور الدّين جبريل ، و آقسنقر كوفى « 2 » ، و ايبك آبدار ، و مظفّر الدّين بازدار صاحب فرّزين « 3 » . و اتّفاقا قاضى اصفهان مسعود بن صاعد در آن ايّام بر وى خروج كرده بود ، و بنصرت پسر آيبه مايل و بموالات او قايل شده . پس ركن الدّين غورسانچتى با لشكرى كه با وى بود و با اتباع رئيس * صدر الدّين خجندى بر محلّهء قاضى كه بجوباره معروفست زحف كرد ، و سفك و اهلاك تقديم داشته بران مستولى شد ، و قاضى بپارس گريخت و به اتابك سعد پناه برد . او در اكرام مثوى و إعزاز و إبوا مبالغت فرمود . ركن الدّين غورسانچتى به قصد جمال الدّين پسر آيبه و تدارك كار او عزم همدان كرد ، و لشكر او در محلّهاى اصفهان سبب استعداد ترتيب

--> ( 1 ) - غلط است ، مؤلف گفته است « بعد از پيكارى كه در حدود فرزين بفرار منتهى گرديد » . ( 2 ) - ع چاپى : الكوثى ؛ ب م : الكونى . ( 3 ) - در هر دو متن عربى : قزوين .